تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

درسي از سهرا ب سپهری

    ir" target="_blank"> و بد اخلاقند

    دست کم میگیرند

    درس ومشق خود را…

    باید امروز یکی را بزنم، بردلم آتش زده بود

    سرخی گونه او،
    منتظر ماندم من

    تا که حرفی بزنند

    شکوه ای یا گله ای، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه؟؟؟
    بله آقا، گیر آوردم !!!
    صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود..ir" target="_blank"> همه شاهد هستند"
    از سرخشم،

    درهوا چرخاندم.ir" target="_blank"> و خجالت گشتم

    جای آن چوب ستم، ما
    گفتمش، به کبودی گروید ….ir" target="_blank"> و نمیدانستم

    من از آن روز معلم شده ام ….ir" target="_blank"> با پدرش،
     سخت آشفته و غمگین بودم

     به خودم می گفتم:بچه ها تنبل خط کشم بالا رفت،
    یا که دعوا شاید

    سخت در اندیشه ی آنان بودم

    پدرش بعدِ سلام، عالی
    و یکی مرد دگر

    سوی من می آیند.ir" target="_blank"> و تاثرگشتم


    منِ شرمنده معلم بودم

    لیک آن کودک خرد وکوچک

    این چنین درس بزرگی می داد

    بی کتاب ودفتر ….
    و حسن را بسپارید به و دل نگران، اینجا
    همچنان می لرزید.ir" target="_blank"> ما نوشتیم آقا ”

    بازکن دستت را.

    سومی می لرزید.ir" target="_blank"> و ناله

    ناگهان حمدالله.....


    من چه کوچک بودم

    او چه اندازه بزرگ

    به پدر نیز نگفت

    آنچه من دفتری پیدا کرد ……


    گفت : آقا ایناهاش، اخم کنم

     و نخندم اصلا

    تا بترسند
    و خوش خط بود

    غرق در شرم
    ، بی خروش از من

    و حسابی ببرند…

    خط کشی آوردم،
    می بریمش دکتر
    با اجازه آقا ……..

    که به هنگامه ی خشم

    نه به دل تصمیمی

    نه به لب دستوری

    نه کنم تنبیهی






    یا چرا اصلا من
    عصبانی باشم

    با محبت شاید،

    دومی بدخط بود

    بر سرش داد زدم....

    او به من یاد بداد  درس زیبایی را..
    دفتر مشق حسن گم شده بود
    این طرف،
    دفتر مشق حسن
    چون نگاهش کردم،کنار دیوار،

    گفت : لطفی بکنید، معطل نکنید !

    اولی کامل بود،
    متورم شده است

    درد سختی دارد، به سرش آوردم


    عیب کار ازخود من بود
     چشم ها در پی چوب، خواستم برکف دستش بزنم
    او تقلا می کرد
    چون نگاهش کردم
    ناله سختی کرد.ir" target="_blank"> از
    مدرسه برمی گشته

    به زمین افتاده
    بچه ی سر به هوا، هرطرف می غلطید

    مشق ها را بگذارید جلو،
    یا که دعوا کرده

    قصه ای ساخته است

    زیر ابرو وکنارچشمش، زود،
    گرهی بگشایم


    با خشونت هرگز.
    همچنان می گریید.
    خجل با خشونت هرگز..


    چشمم افتاد به چشم کودک
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 27 مرداد 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172419
  • بازدید امروز :16517
  • بازدید داخلی :286
  • کاربران حاضر :40
  • رباتهای جستجوگر:310
  • همه حاضرین :350

تگ های برتر